موسيقيدان معروف صفيالدين از عراق برخاستند.1 ميداني و زمخشري ايراني بودند، ابن حاجب و ابن منظور مصري بودند و سكاكي، يا ((كوينتيليان عرب)) ترك بود.
بدين سان، پيداست كه زبانشناسان عربي سدهٴ چهاردهم وسايل با ارزشي براي مطالعهٴ زبانشان به ارث برده بودند. اين از يك جهت مزيت بزرگي بود، ولي از جهت ديگر يك خسران بهشمار ميآمد، چون زمان كشف و ابداع يكسره سپري شده بود. بيشتر كار سدهٴ چهاردهم تكراري است، با اين همه، بسياري از كتابهاي نحو كه در آن زمان در شرق و غرب تأليف شد، در قرنهاي بعدي از محبوبيت و رواج چشمگيري برخوردار گرديد.
وقتي از دستور زبان شروع ميكنيم، عجيب است كه در اسپانيا در اين زمينه اين قدر كم كار شده، يعني در نقطهاي كه زبان عربي اگر هم چيره نبود، اهميت بسيار زيادي داشت. البته، در اين هنگام اسپانياي مسلمان به قلمرو كوچك پادشاهي بنونصر در غرناطه محدود شده بود، ولي در اسپانياي مسيحي يهوديان، ((مُدَجَنون)) و ((مستعربون))2 همچنان به عربي سخن ميگفتند. مثلاً اسرائيل بن يوسف طليطلي (برادر اسحاق اسرائيلي معروف) از زبان عربي حتي براي تأليف يك كتاب عبادات يهودي استفاده كرد! در مورد مستعربون كافي است به اسناد بايگانيها نگاه كنيم كه توسط گونزالز پالنسيا (1925 ـ 1930)، بررسي شده است، عليرغم آن، تنها ميتوانم يك نحوي اسپانيايي را به نام ابوحيان ذكر كنم، كه او هم بيشتر عمرش را در قاهره گذراند و بهتر است او را با ساير فضلاي قلمرو مماليك بياورم. در مراكش هم يك تن نحوي به نام ابن آجروم زندگي ميكرد كه به هنگام سفر حج مدتي را در شرق گذرانده بود، ولي دليلي بر اينكه در اسپانيا بوده باشد نداريم. كتابهاي نحو او مقبوليت زيادي داشت. پيش از بررسي شرق بهتر است از يك ارجوزهٴ كشاورزي ذكري كنيم كه ابن ليون غرناطي سروده است، چون شامل تعدادي اصطلاحات لاتيني ـ اسپانيايي است. ولي اين ارجوزه براي مطالعهٴ زبان بيشتر جالب است تا زبانشناسي، كه موضوع بحث ماست.
در قلمرو مماليك سه نحوي بزرگ برآمدند: ابوحيان كه اهل غرناطه بود و در محيط بينالمللي قاهره يكي از برجستهترين زباندانان سدههاي ميانه به شمار ميرفت؛ ابن وردي و ابن هشام. ابن هشام چندين كتاب نوشت و ابن خلدون او را بزرگترين نحوي عصر ميدانست.
دو ايراني، يعني نظام و جاربَردي3 هم آثاري در دستور زبان عربي نوشتند.
1 .صفيالدين از مردم اروميه در آذربايجان بود. ــ م.
2 .مستعربون)) به اتباع مسيحي امراي مسلمان اسپانيا و ((مُدَجَنون)) به مسلمانزادگاني كه به صورت اتباع امراي مسيحي آن سرزمين درآمدند، ميگفتند. ــ م.
3 .فخرالدين احمد بن حسن جاربَردْي (درگذشتهٴ 746 ه / 1346 م) فقيه و اديب شافعي؛ در تبريز برآمد و در همانجا درگذشت. از آثار اوست: شرح منهاج البيضاوي در اصول فقه؛
شرح شافيه ابن الحاجب و حاشية علي الكشّاف (الاٴعلام خيرالدين زركلي، ج 1، ص 107). ـ و.